تبليغاتX
دست نوشته های دو تاریک فکر متحجر
دست نوشته های دو تاریک فکر متحجر

 

سلام!

دقیقه نود دیشب یه بحثی تو دانشگاه هنر روزیم شد که وصف حالم بود....

بحث با این آیه شروع شد:

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ﴿۱۵۵﴾

قطعا همه شما را با چيزي از ترس، گرسنگي، زيان مالي و جاني، و كمبود محصول مى‏آزماييم و صابران را نويد بده‏.  ۱۵۵ بقره

" خدا انسان را با ترس امتحان می کند تا ببیند که انسان بالاخره کی نمی ترسد...."

خدا به انسان می گه: بنده من، ببین می خوام امتحانت کنم باترس، نترسی ها .خب ؟!!!

- پِخ خ خ خ               - إ تو که ترسیدی؟؟؟؟

بابا بنده ی من، دارم امتحانت می کنم، نترس باشه؟!

- پخ خ خ خ               - باز ترسید

.

.

آخه از چی می ترسی؟؟؟

من دارم بهت می گم " من دارم امتحانت می کنم با ترس " حالا بازم می ترسی؟؟!!!!

- پخ خ خ خ             - باز ترسیدی که!

   و لنبلونکم بشی من الخوف و......

مگه جز خدا چیزی هست که ترس داشته باشه؟؟؟

پس چرا از هرچیزی می ترسیم جز از خدا؟؟؟

همین ترس هاست که دلیل خیلی از اعمال کرده و نکردمون می شه. دقت کردی؟!!!

ترس از فردا، ترس از حرف مردم، ترس از .... چرا ترس شده نیرو محرکه خیلی از اعمالمون؟

الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء  شیطان شما را از فقر می ترساند و به فحشا امر می کند

"شیطان" شما را از آینده می ترساند......"

پانوشت :

۱- پیدا کنید رابطه  ترس با واقعه کربلا

۲- اگر توفیق داشتم ادامه این بحث می نویسم

۳- این شب ها اللهم عجل لولیک الفرج یادتون نره

نوشته شده در یکشنبه 1390/09/06ساعت 16:39 توسط تاریک فکر| |
پست یک مطلب جدید با نام تاریک فکر که خیلی بدتر از متحجر است دل آدم را به درد می آورد...

ولی از آنجایی که این قدر اینجا نیامدیم که نام کاربری فراموشمان شده حقمان است.از این به بعد بیشتر می آییم و قول می دهیم و این حرفا...

تاریک فکر عقد کرد چند روز پیش ...این موضوع را همه به فال نیک می گیریم و تاریخ آن را تاریخ تحول در کلیه شئونات زندگی به ویژه وبلاگمان قرار می دهیم.

مبارک است ان شاا...

نوشته شده در جمعه 1390/08/20ساعت 18:15 توسط تاریک فکر| |
 

           سلام!

همین جا در حضور جمع از نویسنده دیگر این مکان مقدس

دعوت به عمل می آید (برای بار هزارم)،

که منت گذاشته و چند خطی را مرقوم بفرمایند!

تا بدین وسیله از فضای دفتر تبلیغات قم خارج شویم م م !!!!

با تشکر

 

                                                                                     تاریک فکر

نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/13ساعت 21:45 توسط تاریک فکر| |
 

سلام!

کار متداولی نیست اما می بینم که حیف، پس

در زیر لینک یکسری از صحبت های آیت الله جاودان حفظه الله رو براتون می ذارم.

خیلی خیلی خیلی خوب بودن! فقط اگر همت کردید و خوندیدشون، با دل بخونید یعنی

روزنامه ای نخونید! سر صبر !! دیگه سفارش نمی کنم....

هم بخونید هم خوب بخونید!

جلسات سال 89 - ایام فاطمیه دوم

عالم پاکی - شب اول

عالم پاکی - شب دوم

عالم پاکی - شب سوم

عالم پاکی - شب چهارم

عالم پاکی - شب پنجم

عالم پاکی - شب ششم

عالم پاکی - شب هفتم

اگر خوندید و خوشتون اومد، بگید!!

 

نوشته شده در جمعه 1390/06/18ساعت 18:43 توسط تاریک فکر| |

 

سلام!

خلاصه صحبت های آقای پناهیان - حوزه دانشجویی - آخرین جلسه کلاس اخلاق

(شخصا تا حالا این جوری به ائمه هدی نگاه نکرده بودم،یعنی بلد نبودم!)

نکته۱: ادبیات متن از خودم بود، گرچه سعی کردم امانت دار خوبی باشم!

نکته۲: ستاره ها به هم مرتبطند ولی لزوما سر کلاس پشت هم مطرح نشدن! ترتیبش پای ذهن منه!

* نقش ائمه هدی در زندگی ما چیه؟

* آیا اسطوره هایی هستن که ی دوره اومدن و حالا دیگه نیستن؟

* آیا هر روز به ۱۴ معصوم سلام می دی؟ آیا این نگاهو داری که ناظر بر اعمالت هستن؟

* ی مردی اومد پیش پیامبر.ص. گفت من فلان موقع، فلان نیکی رو به شما کردم و حالا اومدم تا شما برام جبرانش کنید. پیامبر.ص. گفتن راست می گی. خب بگو حالا چی می خوای؟ هرچی بخوای بهت میدم . پیرمرد رفت فکر کرد و اومد. گفت: من می خوام تو اون دنیا هم رتبه شما باشم(یه چیزی تو همین مایه ها خواسته از پیامبر.ص.) پیامبر .ص. می پرسن خودت فکر کردی؟!! چه جوری به این رسیدی؟
پیرمرد میگه: بله. فکر کردم، دیدم هرچی تو این دنیا از شما بخوام، اولا شما بهم میدین، دوما این دنیا فانی پس هرچی از شما بگیرم هم تموم می شه. پس گفتم یه چیزی از اون دنیا ازتون بخوام!
باز فکر کردم، دیدم هر چی بخوام باز بهترشو شما دارین، پس می خوام که هم رتبه شما باشم که هرچی به شما می رسه به منم برسه.....
پیامبر.ص. می گن: باشه، فقط یه چیزی!
اُعِنّی بکثره السّجود  یعنی من را با سجده های زیاد کمک کن.

* همین طوری داستان براتون تعریف نکردم (دوره همی)
ائمه هدی عین کمک هستن برای ما. نمونه اش داستان بالا
پیامبر .ص. به طرف نمی گن برو بابا، عجب رویی داری، یه کار کردی واسه ما ها، حالا ته بهشتم می خوای؟؟؟
نع! عمرا اگه اینجوری به خلق الله بگن!
ائمه هستن تا دست ما رو بگیرن برای تقرب هر چه بیشتر به خدا....
پیامبر.ص. توی این ماجرا، درخواست شخص رو مشکل خودشون می دیدن.
به من کمک کن با......

* به استدلال زیر توجه کنید:

1.حدیث پیامبر هست که می گن انا و علی ابوا هذه الامه : من و علی پدران این امت هستیم

2.چندتا آیه قرآن داریم که امر به رعایت حقوق والدین شده اونم دقیقا بعد از نفی شرک به خدا ( من باب نمونه: و قضي ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا.... 23اسرا)

نتیجه : ...........

* طرف می ره تو روز مادر یه سیلی می زنه به صورت مادرش بعد میاد پای سجاده می شینه می گه خدایا غلط کردم، خدا می گه به من چه!!! برو مادرت راضی کن بعدش من راضی می شم....

*باور داری که امام زمانت از والدینت به تو نزدیک و دلسوزتره ؟؟ باور داری امام زمانت صاحب توئه یعنی اولی بانفسهم هستن برامون؟؟ باور داری امام زمانت از غصه تو غصه می خوره و از شادیت....؟؟ باور داری ؟؟

* باور داری امام زمانت از والدینت بیشتر گردنت حق داره؟

* توی زیارت جامعه یه همچین مضمونی هست که می گه:
خدایا من اهل بیت .ع. رو وسیله تقرب به سوی تو قرار دادم، و از اهل بیت به تو کسی رو نزدیکتر و بهتر و شایسته تر نمی شناسم و الا آنها را واسطه می کردم....

*نامه ی امام زمان .عج. به شیخ مفید رو خوندین تا حالا؟
امام زمان ِ ما می گن: ما هرگز شما رو فراموش نکردیم! ما هرگز از یاد شما غافل نیستیم....
(باید بگردم نامه درست بذارم براتون و برای خودم،این طوری هم کمه هم ناقص)

 بخوام بیشتر حرف بزنم خوب نیست....

پی نوشت: خیلی ی ی ی ی وقته که باید این مطالب می ذاشتم بالاخره امشب شد ( شب اول ماه مبارک رمضان)

ماه رمضان کلا از اول تا آخرش مال امام زمان خودمون.... از دعای افتتاح هرشب گرفته تا دعای اللهم ادخل علی اهل القبور السرور که بعد از هر فریضه توصیه شده و راوی اش هم پیامبر بودن. هرفراز دعا می شه همون اللهم عجل لولیک الفرج چون فقط زمانی همه ی اموات خوشحال می شن و همه مریضا شفا می گیرن و همه .... که امام زمان ظهور کرده باشن.... شب قدر و قنوت نماز عید فطر هم بماند....

ببخشید اگه مطالب بد دنبال هم اومدن... یا علی

 

نوشته شده در سه شنبه 1390/05/11ساعت 1:2 توسط تاریک فکر| |

 

چشم

گوش

زبان

دست

پا

....

...

..

 

نعمت های خدا هستند نه؟؟!!!!

 

حداقل ته ذهنت باشه که با داده های خدا، نافرمانی ‌ِ خدا رو نکنی......

نوشته شده در جمعه 1390/04/17ساعت 2:12 توسط تاریک فکر| |

هیچی بدتر از این نیست که فاطمه با علی 

با حسن و حسین

بیان در خونت 

بگن بیا و دین خدا رو یاری کن

و تو .......

وتو بگی متاسفم

وتو بشینی و گریه کنی

وتو فقط سکوت کنی

وتو .......

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها وسرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

نوشته شده در پنجشنبه 1390/01/25ساعت 21:24 توسط تاریک فکر| |

 
سلام

خوندن نامه شهید سید محمدحسین علم الهدی  

به خواهرش در آغاز سال جدید خالی از لطف نیست... 

(تا آخرش بخونید حتی شده برای یک بار)


اگه امام رضا بطلبنمون، انشالله مسافر مشهدیم. دعاگوتون هستم. سال نو پیشاپیش مبارک


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/25ساعت 2:56 توسط تاریک فکر| |

سلام!

تو راه هویزه ی راوی جوون اومد تو اتوبوس ما، و از شهید علم الهدی و یارانش برامون گفت...
ولی یه جوری گفت که به من این احساس دست داد که خب شهید علم الهدی که می دونست
اگه تو هویزه بمونه کشته می شه! پس چرا موند؟؟ شهید علم الهدی که می دونست مقاومت
فایده ای نداره چرا ایستادگی کرد؟؟؟

دفعه دومی بود که پام به هویزه می رسید! جایی که شنیده بودم شهداش زیر تانک دشمن له شدن
این قدر زیاد که هیچی ازشون معلوم نبوده... و اینکه زیر هر کدوم از سنگ قبرهای هویزه معلوم
نیست که دقیقا همون شهید دفن شده یا نه!
شهید علم الهدی رو هم از قرآنی که توی جیب شون بوده شناسایی کردن والا از پیکرشون چیزی قابل
تشخیص نبوده......

شنیدم که شهید علم الهدی با قرآن انس زیادی داشتن و نهج البلاغه تدریس می کردن...
وقتی ساواک برای اولین بار ایشون می گیره فقط ۱۶سال داشتن...
تصور کن! یه نوجون ۱۶ ساله این قدر تاثیر گزار بوده که ساواک هم گرفتدش و شکنجه اش کرده
حالا من ... ساله چی؟!! هیچی...

چون اون سوال هم چنان توی ذهنم بود و به چند دلیل دیگر!! تحقیقی راجع به چرایی مقاومت
شهید علم الهدی و یارانشون در هویزه کردم..

خلاصه اش این می شه:
در جریان حماسه شهدای هویزه در سال1359 دو هفته قبل از عملیات رزمندگان علیه نیروهای عراقی در این منطقه، بنی صدر دستور تخلیه هویزه را صادر و دستور داد که در سوسنگرد مستقر شوند.این دستور بنی صدر، با مخالفت جدی شهید سید محمد حسین علم الهدی مواجه شد
حالا چرا؟
حرکت و پیشروی دشمن جوری بود که سوسنگرد سقوط می کرد حالا اگه هویزه هم بدون مقاومت رها می شد یه قسمت وسیعی می افتاد دست دشمن!
نکته دیگه اینکه هنوز مردم تو هویزه زندگی می کردن و شهر پر آدم بوده...
دشمن در آغاز هجوم ظرف 48 ساعت از محور هویزه تا کرخه پیشروی کرده و در امتداد آن مستقر شده بود، به طوری که فاصله آن ها تا هویزه حدود 10 کیلومتر بود.
تاکتیک دشمن این بود، که با تصرف سوسنگرد، هویزه خود به خود سقوط می کند.

حوصله کردید اینجا رو بخونید. خوب و کامل گفته.

اینم آخرین نامه شهید محمدحسین علم الهدی خطاب به آیت الله خامنه ای (نماینده امام در شورای عالی دفاع) :
 به نظر من تنها دلیلی که دشمن تاکنون هویزه را تسخیر نکرده، این است که اگر دشمن سوسنگرد را تسخیر کند، هویزه طبعا در اختیارش خواهد بود. لذا دلیلی نمی بیند که نیرو صرف هویزه کند و هویزه را تابع سوسنگرد می داند، که هست، ولی اگر دشمن نتواند سوسنگرد را تسخیر کند، یقینا به هویزه در طول زمستان قناعت خواهد کرد. اگر به هویزه نرسیم و رسیدگی نشود، درست همانند محاصره سوسنگرد، تعدادی از برادران مومن را از دست خواهیم داد. شرایط فعلی هویزه دقیقا مشابه وضعیت سوسنگرد است، در فاصله زمانی محاصره اول و دوم سوسنگرد. البته من به عنوان فرمانده سپاه هویزه ، با 62 نفر پاسداری که 22 نفرشان غیرمسلحند: تا آخرین قطره خونمان با همان ژ،3 و کلاش دفاع خواهیم کرد.....   ( بقیه نامه رو توی همون لینک بالا بخونید )

می دونم این دفعه خیلی طولانی شد ولی...
ولی حداقلش این بود که اگه راهشون درست ادامه نمی دیم حداقل بدونیم چی کار کردن!!

دقت کردید خلاصه اش از اونجا تا اینجا بوداا

نوشته شده در دوشنبه 1389/12/23ساعت 1:25 توسط تاریک فکر| |
سلام

رفته بودم جنوب، مناطق جنگی!

دو کوهه : ی پادگان که همه ی رزمنده های جبهه ی جنوب قبل از اعزام می رفتن اونجا.
توی دوکوهه ی قسمتی هست برای گردان تخریب...
تو گردان تخریب رزمنده هایی بودن که قبل از شروع عملیات ها به منطقه می رفتن و اگه مین یا هر مورد پیش بینی نشده ی دیگه ای تو منطقه ی عملیاتی بود پاک سازیش با بچه های تخریب چی بود..
پاک سازی منطقه یعنی تو می دونی اینجا میدون مین و شروع به خنثی کردن می کنی.
وقتی می گم مین، تو بخون مین صوتی، مین ضد هوا بُرد، مین ضد نفر، مین ضد تانک، مین کف نشین، مین جهنده صدنفر، مین شیمیایی،مین دور فرمان، مین تاخیری، مین فوگاز، مینِ .....
پاک سازی منطقه یعنی تو نمی دونی اینجا به جز مین ۱۰۰۰تا چیز دیگه هم هست که راه برای عبور بچه ها سد کرده و تو شاید وقت نداشته باشی برای اینکه عاقلانه!!! بخوای آروم آروم پاک سازی کنی
پس لازم که غییییییر عاقلانه عمل کنی و میری تا راه باز کنی....

دوکوهه ی بچه های تخریب! فضای متفاوت و خاصی داره.
کلی پیاده روی می کنی تا برسی به مکان مورد نظر، یه مسیر تقریبا طولانی
وقتی رسیدی، ی حسینیه می بینی که مخصوص بجه های گردان تخریب. اما ...
اما نزدیک این حسینیه است که وقتی می بینی دلت ی جوریش می شه...
شاید خیلی شنیده باشی، ولی دوباره خوندنش خالی از لطف نیست
قبرهای خالی ای می بینی که تو سال های جنگ کنده شده برای راز و نیازهای شبانه...

واقعا هم باید دل کنده باشی از این دنیا تا وقت تخریب کم نیاری..
مطمئنم قبل از تخریب سیم خاردار ها و مین ها و .... باید قبلش نفس ات تخریب کرده باشی
شاید اشتباه نگفته باشم اگه بگم بچه های تخریب جز مظلوم ترین شهدای جنگ بودن...
خیلی وقت ها از بچه های گردان تخریب هیچی باقی نمونده حتی پلاک.
اسمش هم هست تخریب چی...

قصد دارم ی مدت از دیده ها و شنیده هام از جنوب بگم...
امضا : تاریک فکر

نوشته شده در دوشنبه 1389/12/09ساعت 22:44 توسط تاریک فکر| |